تو که خود خال لبی

  • ۳۴

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

(روح الله الموسوی الخمینی)

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی؟

تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی؟

(علی بم الجواد الحسینی خامنه ای)

خبر از دوست بدان بر که ندارد خبری

  • ۶۰

آن که او دیده ی جان و دل و نور بصر است

هر کجا می نگرم صورت او در نظر است

خبر از دوست بدان بر که ندارد خبری

ور نه آنجا که عیان است چه جای خبر است

شعر نادر ختایی

  • ۸

تو تومور جون منی / سرطان خون منی
تو آمبولیِ خونمی/ تو همیشه تو جونمی
جواب سیتی ام تویی / تست بیوپسی ام تویی...
عزیز من تو استرس / بیا به داد من برس
که پاستور و کخ منی / علم تناسخ منی
که ویل دورانت من تویی / اکسپکتورانت من تویی
پیروکسی کام من می شی / دیوید بکهام من می شی
آمی تریپتیلین من / دوای بغض و کین من
سالمبوتامول من بیا / رو دوش و کول من بیا
آستیمینوفن کدئین / البته که نه ساخت چین
عزیز من تو استرس / بیا به داد من برس

هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد

  • ۹۵

هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد
دل برد و نهان شد

هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد
گه پیر و جوان شد

گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرق
خود رفت به کشتی

گه گشت خلیل و به دل نار بر آمد
آتش گل از آن شد

یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصی
روشنگر عالم

از دیده یعقوب چو انوار بر آمد
تا دیده عیان شد

حقا که هم او بود کاندر ید بیضا
میکرد شبانی

در چوب شد و بر صفت مار بر آمد
زان فخر کیان شد

می گشت دمی چند بر این روی زمین او
از بهر تفرج

عیسی شد و بر گنبد دوار بر آمد
تسبیح کنان شد

بالجمله هم او بود که می آمد و می رفت
هر قرن که دیدی

تا عاقبت آن شکل عرب وار بر آمد
دارای جهان شد

منسوخ چه باشد؟ نه تناسخ به حقیقت
آن دلبر زیبا

شمشیر شد و در کف کرار بر آمد
قتال زمان شد

نی نی که هم او بود که می گفت انا الحق
در صوت الهی

منصور نبود آن که بر آن دار بر آمد
نادان به گمان شد

رومی سخن کفر نگفته ست و نگوید
منکر مشویدش

کافر بود آن کس که به انکار بر آمد
از دوزخیان شد

از تو ای می زده در میکده نامی نشنیدم

  • ۱۱۰

از تو ای می زده در میکده نامی نشنیدم

نزد عشاق شدم قامت سرو تو ندیدم

از وطن رخت ببستم که تو را باز بیابم

هر چه حیرت زده گشتم به نوایی نرسیدم

گفتم از خود برهم تا رخ ماه تو ببینم 

چه کنم من که از این قید منیت نرهیدم

کوچ کردند حریفان و رسیدند به مقصد 

بی نصیبم من بیچاره که در خانه خزیدم

لطفی ای دوست که پروانه شوم در بر رویت 

رحمی ای یا که از دور رسانند نویدم

ای که روح منی از رنج فراقت چه نبردم

ای که در جان منی از غم هجرت چه کشیدم

امام خمینی

چند شعر زیبا از دکتر منصوری لاریجانی

  • ۷۰

دکتر منصوری لاریجانی رو حتما از برنامه معرفت بیاد دارید، چند شعر زیبا از ایشون:

بیش از این اندیشه در کارم نما

در خم گیسو گرفتارم نما

از پس پرده عیان کن زلف خویش

با شکنج غمزه آزارم نما

از شراب چشم مستت باده ای

بر لبم افشان و هشیارم نما

شاهد میخانه ات را کن نصیب

از بهشت و حور بیزارم نما

عمر شیرین از کفم، ایام برد

گر دمی باقی است بیدارم نما

حق آن پیری که بر خال لبت

عقل و دین را باخت، بیمارم نما

در فنایت دیده ام دارِ بقا

همچو منصوری خریدارم نما

***